منهاج سراج
347
طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )
و مبارزان و معارك [ ( 1 ) ] لشكر غور ( يان ) دران زمينهاء خلاب و پرنى [ ( 2 ) ] بماندند بعضى شهادت يافتند و بعضى اسير گشتند ، و سلطان علاء الدين گرفتار شد ، از سلطان سنجر فرمان شد ، تا او را قيد كنند [ ( 3 ) ] و تخته بند آهن آوردند ، تا بر پاى او نهند فرمود : كه به خدمت سلطان عرضه مىبايد داشت ، كه با من آن كن ، كه من با تو انديشيده بودم ، و تخته بند زر مهيا گردانيده بودم ، تا مقدار و حرمت سلطنت تو موفور ماند [ ( 4 ) ] . چون عرضه افتاد ، آن تخته بند را طلب كرد [ ( 5 ) ] چون حاصل شد ، همان تخته بند بر پاى او نهادند ، و او را بر شتر نشاندند و سلطان مراجعت فرمود . و چون ذكر لطافت طبع و شهامت عقل علاء الدين دران عصر مذكور و مشهور بود ، و آن معنى [ ( 6 ) ] بسمع ( مبارك ) سلطان سنجر ( بسيار ) رسيده بود ، علاء الدين را ديگر روز ، يا بعد از چند روز طلب كرد و اعزاز كرد و مخلص گردانيد و يك طبق گوهر ثمين پيش مسند نهاده بود بعلاء الدين بخشيد ، علاء الدين خدمت كرد ، و اين رباعى بر بديهه بگفت [ ( 7 ) ] . بيت : بگرفت و نكشت شه مرا در صف كين * هر چند بدم كشتنى از روى يقين بخشيد مرا يك طبق در ثمين [ ( 8 ) ] * بخشايش و بخشش چنان بود و چنين سلطان سنجر او را حريف و نديم فرمود ، هيچ مجلس عشرت بى حضور او نبودى ، تا روزى در بزم نظر علاء الدين بر كف پاى ( مبارك ) سنجر افتاد ، او را بر كف پاى خالى بزرگ بود ، و او بر تخت نشسته بود ، پاى فرو گذاشته علاء الدين برخاست ، و اين بيت بگفت [ ( 9 ) ] . بيت : اى خاك در سراى تو افسر من [ ( 10 ) ] * وى حلقهء بندگى تو زيور من چون خال كف [ ( 11 ) ] پاى ترا بوسه زنم [ ( 12 ) ] * اقبال همى بوسه زند بر سر من و اين حكايت در ذكر سنجرى تحرير [ ( 13 ) ] يافته است . سلطان سنجر تخت غور
--> [ ( 1 ) ] مط : معارفان [ ( 2 ) ] مط : خلاب و برنى . پ : بزنى [ ( 3 ) ] مط : كردند [ ( 4 ) ] در يك نسخه ماخذ مط : تا بدين مقدار حرمت سلطنت غور باشد [ ( 5 ) ] مط : كردند [ ( 6 ) ] مط : مذكور بود و مشهور گشته و اين معنى [ ( 7 ) ] مط : و اين بيت بداهة گفت [ ( 8 ) ] محمد عوفى در لباب الالباب ( ج ا ص 39 ) : اكنون بطبق ميدهدم در ثمين بخشايش و بخشيش چنان است و چنين [ ( 9 ) ] مط : سنجر افتاد ، علاء الدين برخاست و بر كف پاى سلطان سنجر خالى بود بزرگ ، آن را بوسه داد و اين بيت بگفت [ ( 10 ) ] مط : اى خاك سم مركب تو افسر من [ ( 11 ) ] اصل : چون خاك [ ( 12 ) ] مط : زدم [ ( 13 ) ] مط : تقرير .